اين مطلب را با اسم مستعار در يكي از روزنامههاي صبح (كه البته غيرورزشي هم هست) كار كردم. اما به دلم نشست و خواستم بذارمش توي وبلاگم... اين مطلب يك روز قبل از عزل يزداني خرم از رياست فدراسيون كشتي نوشته و چاپ شد... انگار بهم الهام شده بود كه ميخواد بره ! يا به عبارتي ميخوان ببرنش
مقدمه - ثبات چیست؟
در فرهنگنامه ها می توان به دنبال پاسخی برای این سئوال گشت.
در فرهنگنامه دهخدا در تعریف «ثبات» با چنین واژگانی روبرو می شویم: «قرار. استقرار. برجای بودن . بر جای ماندن . قرار گرفتن . ثبوت . توطد. پایداری . استواری . استوار شدن . قیام...»
اما در فرهنگنامه معین نیز در تعریف همین کلمه، با چنین تعاریفی روبرو می شویم: «بر جای ماندن ، پایدار بودن . 2 - دوام یافتن ، پایدار بودن . 3 - (اِمص .) پایداری .»
و حالا من (نگارنده) باید تابوی تعاریف بزرگان ادب و فرهنگ و لغت ایران زمین را بشکنم و در تعریف ثبات، براساس آن چه این روزها در ورزش و مدیریت ورزشی کشور، به شکلی محسوس و ملموس هویدا شده است بنویسم که ثبات یعنی: «رویای دست نیافتنی، آرزوی برباد رفته، واژه فراموش شده فرهنگستان ورزش ایران، یافت نشدنی ورزش و ...»
***
حال دوباره باید پرسید که ثبات چیست؟ ابزاری برای پزهای روشنفکری در مصاحبه مدیران؟ کلمه ای که آن قدر در میادین عملیاتی استفاده نشده که مبدل گشته به یک فانتزی در شفاهیات؟ چیزی یا کسی یا کلمه ای یا جسمی و جانداری که آن قدر دیده نشده و یافت نگشته که مباحثه در مورد آن هم بی ارزش جلوه کند؟
به آلمان می رویم. جایی که فوتبال معنی اول ورزش است. اما در فدراسیونی مانند تکواندو، مدیریتی با بیش از 25 سال سابقه مستقر شده. برای چه؟ مدیریت ورزشی یا رجل سیاسی آلمان (که شاید خود را گاهی هم درگیر ورزش می کنند) عقل کوچک شان به این جا نرسیده که می توانند برای دگرگونی در این ورزش و حساب کردن روی افتخارات آن در آوردگاه های جهانی، هر یکی دو سال یک بار مدیری را تغییر دهند؟
به انگلستان می رویم. جایی که ملکه اش آن قدر گاهی دچار خودشیفتگی های سلطنتی می شود که به بابی رابسون و الکس فرگوسن هم لقب «سر» می دهد. ورزشی دارند به نام کشتی! کشتی شان سال هاست که یا به المپیک نمی رسد یا اگر هم برسد مدالی به کف نمی آورد. اما همین رشته ورزشی مدیری را قریب به 30 سال بر مسند قدرت می بیند.
گفتیم مسند قدرت... یاد رییس فدراسیون جهانی فوتبال و رییس کمیته جهانی المپیک افتادیم. چند سال یک بار یکی می رود و دیگری می آید؟ هر چهار سال؟ هر هشت سال؟ هر بیست سال؟ هر سی سال؟ اگر هاوه لانژ خودش کنار نمی رفت، شاید رکورد تمام عمرهای مدیریتی را می شکست!
حالا ثبات چیست؟ آن چه ما در فرهنگنامه های خود معنی می کنیم و اما کسانی دیگر در میادین عملیاتی تعریفش کرده اند. ثبات شاید یعنی فرصت دادن برای شکل دادن یک اعتماد به نفس در وجود مدیر. ثبات شاید یعنی موقعیت بخشیدن به یک مدیر برای ساختن دورنمایی 20 ساله! اوه ... بیست ساله! کدام مدیر ما به بقایش در بیست روز آینده اطمینان داشته؟ کدام رییس فدراسیون ما برای بیست ماه بعد برنامه ریخته، بس که درگیر روزمرگی و نتیجه گرایی شده!
***
به کشتی نگاه کنیم. انتخاباتش نزدیک است. تصویر مسابقات جام جهانی کشتی که به صورت تیمی برگزار می شود را به یاد آورید. در تمام اوزان، کشتی گیران روبروی هم می ایستند، با خوانده شدن نامشان پیش می آیند، با هم دست می دهند و منتظر می مانند تا رقابت شان آغاز شود. دقیقا چنین تصویری در آستانه انتخابات کشتی شکل گرفته. تیم های مختلف نفراتشان را برای تصدیگری پست مدیریتی در فدراسیون کشتی وارد گود کردند. اسم نویسی کردند و حالا چشم در چشم هم منتظر آغاز یک رقابت جدید هستند. رقابتی برای انتخاباتی که شنیده می شود، به انتصابات نزدیک تر است. گروهی خود را کاندیدای مستقل معرفی کرده اند، گروهی دیگر خود را به بدنه وزارت ورزش چسبانده اند، گروهی مدعی هستند از سوی کمیته وارد شده اند و جالب این که شهرداری تهران هم از این داستان بی نصیب نمانده! آنها هم نماینده ای در رقابت انتخابات ریاست فدراسیون کشتی دارند!
حالا اخبار تازه ای به گوش می رسد. موجی نو به راه افتاده. موجی برای دک کردن و کنار زدن یزدانی خرم... با چه توجیهی؟ می گویند بادی که این موج را به راه انداخته از خیابان سئول شمالی آغاز شده! از ساختمانی که روزی بالایش زده بودند سازمان ... حالا کوبیده اند وزارت ...!
کشتی، مهمترین ورزش ایران در المپیک و مدال آورترین ورزش ما در این رقابت ها، خود را درگیر با جاه طلبی های جناحی می بیند. جاه طلبی هایی که کشتی تازه پا گرفته و تازه کمر راست کرده ما را مثل گوشت قربانی به مرکز دایره انداخته. گروهی برای وداع یزدانی خرم فریاد می زنند و جالب است که همین گروه نمی دانند که هرگز، در تمام طول تاریخ، کشتی ایران تا این حد در دو بخش فرنگی و آزاد موقعیت کسب مدال از المپیک را نداشته... هرگز! اما چه اهمیتی دارد؟ مدال می خواهید؟ می روند از منیریه می خرند برای تان! این جا بحث مدال و افتخار نیست، بحث صندلی و کرسی ریاست است. یا باید به شهرداری برسد، یا وزارتخانه و شاید هم به یکی از قدیمی هایی که کمی خود را به سوی یکی از احزاب چرخانده اند! پس اگر دنبال مدال هستید، بروید منیریه!
***
فدراسیون بسکتبال را می بینید؟ مشحون تنها مدیری است که از گزند جاه طلبی ها فعلا در امان مانده. برای او هم نقشه هایی دارند، اما به موقعش! فعلا آن قدر کارنامه ورزش متروکه ما را پرافتخار کرده که برای حفظ ظاهر به او دست نزنند. همین بقای طولانی مدتش، بسکتبال پنچر شده ما را از سبد دهم آسیا برداشت و بر صدر قاره نشاند. اگر بسکتبال هم به دست وسوسه های گرفتن کرسی اش می افتاد به چه سرنوشتی دچار می شد؟ والیبال هم همین طور، تکواندو و قابقرانی هم همین طور!تا دیروز کسی برای گرفتن عنوان ریاست فدراسیون این رشته ها دندان تیز نکرده بود. پس هم در آسیا آقایی کردند هم سری در سرهای جهانی بالا آوردند. کسی چه می داند ... شاید فردا، قبل از رسیدن به المپیک هم باید به سراغ آنها رفت. پست ریاست کم است و صندلی ها محدود.
***
... و اما می رسیم به فوتبال! این رشته محبوب. نه این که فقط برای ما و شما محبوب باشد. روزی روزگاری اکبر غمخوار (که چند ماهی بود مدیرعاملی باشگاه پرسپولیس را برای خود می دید) به خبرنگاری گفت: « دو روز پیش تعداد عکس هایی که از من در روزنامه های کشور چاپ شد، به اندازه تمام عکس هایی بود که در سال های خدمتم در مجلات مختلف دیده بودم!» و این یعنی محبوبیت!
پس می شنویم که علی کفاشیان که تازه فهمیده اصلا این توپ لعنتی فوتبال چرا گرد است و فوتبال را با چند نفر بازی می کنند و کارلوس کروش یعنی چه و در یک کلام وقتی وارد اتاق مدیریت فوتبال می شوی باید چکار کنی، در حساس ترین موقعیت ممکن باید برود و کسی جای او را بگیرد که مثل خود کفاشیان در چهار سال قبل، صفر کیلومتر است! مدیریت ورزش را تجربه کرده، طعم مدیریت سیاسی را هم خیلی خوب سال های سال چشیده، در جرگه مدیران مطبوعاتی هم بوده، اما حتی یکی از مربیان لیگ برتر انگلستان را هم نمی شناسد. وقتی نمی داند فرگوسن چیست، چگونه می خواهد تفاوتش با قلعه نویی را بفهمد؟ فردا تیم را از کروش می گیرد می دهد دست جلالی! اعتراضی دارید؟ بفرمایید میدان منیریه، مدال بخرید! درست مثل این 30 سالی که قهرمان جام ملت های آسیا نشده اید!
به عزیزمحمدی پیغام داده اند که تو نیا!
به مهدی تاج گفته اند تو که رای نمی آوری و قرار هم نیست بیاوری پس تو هم نیا!
آقای شفق! این مدت کجا بودی؟ تبریز؟ در حال فیلم سازی؟ در حال مذاکره با کلمنته؟ شما هم نیا!
آقای آیت الهی! شما دلت برای شیراز تنگ نشده؟ نمی خواهی بروی حافظیه و زیر سایه درخت بنشینی و حافظ بخوانی؟ پس تو هم نیا!
آقای کفاشیان عزیز ... شما باش تا خبرت کنیم!
به این ترتیب چیدمان جدیدی برای رسیدن به ریاست فدراسیون فوتبال شکل می گیرد. چیدمانی که انتخابات فدراسیون فوتبال را مبدل به انتصابات می کند. فدراسیون فوتبال از همین حالا موضعی کاملا مشخص و معین دارد. قرار است همان مدیر سیاسی، ورزشی، مطبوعاتی رییس شود. هرچند که کمیته ملی المپیک و شهرداری هم برای دست یافتن به این کرسی، تلاش خود را آغاز کرده اند. تلاشی در بیرون از مجموعه ورزش!
***
سئوال اول:چه کسی قربانی می شود؟
پاسخ: همان ورزشی که هر بار در هر آوردگاه جهانی سرکوفت می خورد و بعد مردم فریاد می زنند که این پول بی زبان و بیت المال را ندهید به ایم مفت خورها! همین فوتبال، همین تکواندو، همین والیبال و بسکتبال! پول مفتی به جیب ورزشکاری نمی رود. مدیران در حال منازعه دایمی با هم هستند...
سئوال دوم: ثبات چیست؟
پاسخ: بگذریم!
|
+| نوشته شده توسط
پیام یونسی پور در دوشنبه 30 آبان1390
|